همت اگر سلسله جنبان شود

پیش نوشت: دوست داشتم در جایی بهتر و به شکلی زیباتر و در پستی مستقل از این دوست عزیز و یار همیشگی یادی کنم. اما همینجا فرصت را غنیمت می شمارم و شما را به خواندن نوشته های پرمغز و جانانه سمیرا شیری دعوت می کنم.

پیش نوشت دیگر: استفاده از اشعار یکی از زینت های درخشان سمیرا در نویسندگی و مکالمه است. امیدوارم از این به بعد بتوانم از این صنعت ادبی دوست عزیزم در نوشته هایم بهره بیشتری ببرم. این را هم بگویم که سمیرا، شعر خوان قابلی است. به مولانا ارادت ویژه ای دارد و چون شاگردی در مکتبش می آموزد و حافظ یار غار و ابوسعید ابوالخیر راهنما و کارگشای او هستند و البته دیگرانی که از محدوده سواد بنده خارج اند. این کار من تنها تقلید و البته تمرینی برای نزدیک تر شدن دنیای من به دنیای لطیف و معجزه آسای شعر و شاعری است واگرنه که در این زمینه هیچ ادعایی ندارم.

پای صحبت اطرافیان که بنشینی و به درد و دل هایش گوش بدهی، از آرزوهای دست نیافتنی و درد و آلام هایشان داستان ها روایت می کنند.

 یکی از اقتصاد و گرانی می نالد و آن دیگری از فرط خوشی و خالی نبودن عریضه به زمین و زمان فحش نثار می کند.

یکی از نفس کشیدن های بقیه و کم شدن سهم اکسیژن اش ابراز نگرانی می کند و آن دیگری دغدغه خدمت به دیگران را دارد.

یکی به دنبال خودِ گم شده اش می گردد و درست یک نفس آن طرف تر دختری به دنبال مردی  که دیگر هیچ وقت نیامد!

اما دقیق تر که گوش کنی، آن ها یک چیز را مرتبا با خود تکرار می کنند: ” کی می خواهم برای همیشه یک تصمیم درست و اساسی بگیرم؟”، “دیگر بس است، نمی خواهی آدم شوی؟”، ” این شاخه و آن شاخه کردن هایت به چه نتیجه ای رسید؟ نمی خواهی برای یک بار به خاطر آن چیزی که می خواهی تلاش کنی؟” ، ” دیگر وقت آن نشده است که برای خودت زندگی کنی؟” و …

هستند انسان هایی که در حسرت و اندوه همیشگی دست و پا می زنند. غم انگیز تر آنکه در طول زمان جنس این حسرت ها هیچ تغییری نمی کند و می بینی چند سالی هست که فقط آرزو می کنی که ای کاش “زودتر از خواب برخیزی”.

نوشتن یکی از آن راه هایی است که این سیر و سلوک های درونی و بیرونیت را به تو نشان خواهد داد.

پیشنهاد می کنم گاهی به دفترچه های دو یا سه سال پیش خود مراجعه کنید. اما برای این پیشنهادم چند پیش شرط اساسی دارم:

۱- اصلا دفترچه یادداشتی داشته باشید تا بتوانید به آن مراجعه کنید!

۲- نمی گویم هر روز، اما از اوضاع و احوال و قول و قرار هایتان بنویسید. اگر توانستید هر روز صبح بعد از بیدار شدن و هر شب قبل از خوابیدن این کار را انجام دهید که فبها المراد! باید اعتراف کنم که نوشتن هر روزه یکی از همان حسرت های چند ساله من است.

۳- تاریخ دقیق همان روز را کنار نوشته هایتان یادداشت کنید.

۴- و بدیهی است که انتظار می رود نوشته هایتان را دور نیاندازید. گاهی صلاح را بر آن می بینید که نوشته ای را حتی بسوزانید اما در غیر این صورت نوشته هایتان را جایی ذخیره کنید با اینکه شاید هیچ وقت به درد شما و هیچ کس دیگری نیز نخورد

بعد از باز کردن دفترچه تان چند حالت را می توان متصور شد:

– دفترچه را که باز می کنید، درست با همان غر زدن های همیشگی مواجه هستید. جمله به جمله و خط به خط دو سال پیش با امروز هیچ تغییری نکرده است. انگار که همان سال مو به مو دارد تکرار می شود و اگر قرار باشد قولی دهیم، باز همان ها را عینا تکرار خواهیم کرد.

– تفاوتی هرچند کوچک در خودتان احساس می کنید. برای مثال یا دیگر آن آدم غرغروی سابق نیستید و یا درست بالعکس؛ آن آدم صبور و منطقی امروز به یک آدم کم تحمل و بی منطق تبدیل شده است.

– قادر خواهید بود، حاصل تصمیم های قبلی خود را امروز به وضوح تماشا کنید و از آن لذت ببرید.

تمرین و ممارست شما و میزان پیشرفت های هر روزه شما برای ارتقا مهارت هایتان از شما کسی را خواهد ساخت که همیشه به دنبالش بودید.

باید یک بار برای همیشه همت کرد. بدترین اتفاق برای هر شخصی می تواند این باشد که ببیند همان غر زدن های همیشگی، امروز نیز با او دست به گریبان هستند. درست همان آدمی است که سه سال پیش از آن دلخور بود و قصد داشت تغییری در او ایجاد کند.

این را هم باید در نظر داشت که هر خواستن و همت کردنی، همان لحظه به نتیجه نخواهد رسید. اما گاهی همین خواستن ها یعنی رفتن تا نیمه های راه!

همت را نه باید از زبان من که سرگردان به دنبال همت می دوم و عرق می ریزم، شنید، معنی همت را باید از زبان آن بلند همتان شنید:

هرکه را شد همت عالی پدید

هرچه جست آن چیز، حالی شد پدید

هرکه را یک ذره همت داد دست

کرد او خورشید را زان ذره پست

نقطه ملک جهان ها همت است

پر و بال مرغ جان ها همت است

هر دلی که همت عالی نیافت

ملکت بی منتها حالی نیافت

همت آمد همچو مرغی تیز پر

هر زمان در سِیر خود سر تیزتر

عطار نیشابوری

و با قول شیخ بهایی نوشته ام را به پایان می رسانم و امید دارم که هر کدام از ما یک بار برای همیشه “همت” کند و سختی های مسیر را به جان بخرد و با آرامش زمین را به نسل های دیگر بسپارد:

از همت است هر که به جایی رسیده است

بی بال و پر به عالم بالا پرنده کیست؟

2 پاسخ به “همت اگر سلسله جنبان شود”

  1. غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

    ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست

    سارای عزیزم!
    واقعا غافلگیرم کردی، انقدر اینجا تعریف کردی و به من لطف داشتی که پیش خودم گفتم سمیرا شیری کیه؟ چی شده؟! جایی آتیش گرفته؟! واقعا منو میگه ؟! :))

    از چیزی صحبت کردی که میشه گفت ههممون کم و بیش درگیرش هستیم؛ مگر بلندهمتانی که خود پیران طریق‌اند…

    بالاخره دو راه بیشتر پیش رو نداریم، یا باید به زندگی‌های پر از درد و رنج و افسردگی‌ها و ملالت‌های خودخواسته و خودساخته تن بدیم، یا مرد راه بشیم و سختی و جان‌کندن تحول رو به جان بخریم؛

    مرد این ره باش تا بگشایدت
    سر متاب از راه تا بنمایدت

    در راه خواسته‌ها باید دست از خواب و خور و
    پا و سر کشید وگرنه بازهم محکومیم به ملالت؛

    خواب و خورت ز مرتبه‌ی خویش دور کرد
    آنگه رسی به خویش که بی‌خواب و خور شوی

    از پای تا سرت همه نور خدا شود
    در راه ذوالجلال چو بی‌پا و سر شوی

    و اشاره‌ی خیلی خوبی داشتی به مسأله‌ی نوشتن؛ من هم به شدت توصیه می‌کنم به نوشتن.
    پیش از نوشتن با خودم غریبه بودم؛ نوشتن مرا با خود آشنا می‌کرد.

    خلاصه اینکه کلا زیبا می‌نویسی. از تجربیات و قلم خوبت بیشتر بهره‌مندمون کن 🙂

    1. سمیرای عزیزم،

      حقیقت محض بود بدون رنگ و بویی از تملق! پس از دوستی چند ساله مون می تونم بگم که وجود شما آتش گرفته و چه تشعشعات زیبایی به بیرون منعکس می کنی. رنگارنگ و چشم نواز!
      یاد داستان یکی از دانشمند ها افتادم! در حالی که ازمایشگاهی که با جون و دل ساخته و پرداخته بود در آتش می سوخت برگشت به پسرش گفت: می بینی اون رنگ مورد علاقه من مربوط به سوختن فسفر در آتش است!

      بله، نوشتن معجزه ها می کند و ممنون از لطفت به من و نوشته هام.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *