بیایید هندوانه نشویم!

تلویزیون را که روشن می کنی، هندوانه می بینی و انار و دانه های برف

گوشی موبایل را که باز می کنی، از جوک ها و پیامک های مناسبتی گرفته تا تصاویر عاشقانه یلدایی روبروی چشمانت رژه می روند

تلفن که صحبت می کنی، حرف از آن است که امشب را چگونه خواهی گذراند؟ چه تمی (Theme) برای امشب انتخاب کرده ای و ای وای حالا چه خواهی پوشید که تو را نمونه تمام عیار یک هندوانه، شلغم و یا کدو تنبل کرده باشد!

اما برای من از همه عجیب تر و از همه دلنشین تر باز کردن ایمیل هایم در چنین شبی و در چنین شب هایی است.

صندوق پستی ام در بخش “Promotions” پر بود از رنگ و ایده های جذاب و دوست داشتنی. شاید این دسته از ایمیل ها برای شخص دیگری جزء دسته های “Spam” به حساب بیاد و یا شاید همین امشب تصمیم بگیرد که یک بار برای همیشه “Unsubscribe” کند و تمام! ته دلش هم خوشحال باشد که تمام کرد این چرخه عجیب تبلیغ و بچاب بچاب های حاصل از آن را…

اما برای من ماجرا جور دیگری است …

درست سه سال پیش که حجم تبلیغات تا این حد نبود و یا اگر بود چنین رنگارنگ و چشم نواز نبود، با پیشنهاد وسوسه انگیز نوار کتابی خریدم و تنهایی ام را با آن پر کردم. خاطرم هست که پیش از آن تجربه گوش دادن به کتاب صوتی را داشتم اما نه تا این حد حرفه ای. بعد از گوش دادن به اولین تجربه ام که “چشم هایش” بزرگ علوی بود، نوار همچنان به من پیشنهاد می دهد و من هم همچنان از پیشنهاداتش مسرور می شوم و با کمال میل این بار نه فقط تنهایی هایم را بلکه ترافیک روح فرسا و دود غلیظ هوای تهران را رنگ می کنم.

نوار و سایت های مشابه آن مثل فیدیبو که نمونه دیجیتال کتاب خوانی را به صورت حرفه ای ترویج داد، نه تنها به تنهایی من معنا و مفهوم بخشیدند، بلکه مفهوم کتاب خواندن را برای همیشه برای من تغییر دادند.

خیلی از دوستان من همچنان با گوش دادن یک کتاب و یا با خواندن کتاب های اکترونیکی از صفحه موبایل و تبلت و … موافق نیستند. آن ها لمس کردن کاغذهای کتاب، بوی نو و دست نخورده آن را یکی از پیش نیاز های لذت بردن از آن کتاب می دادند. اما باید بگویم که برای شروع نکردن ده ها کتاب حجیمی که در کتابخانه دارم و با دیدنشان تنها می گرخم، این دو اختراع بشریت به کمک من آمده اند تا بهانه تراشی ها را کنار بگذارم و مطالعه کردن را عادت هر روزه ام کنم.

شیوه های مختلف کتاب خوانی، مطالعه کردن را به امری جذاب و همه جایی تبدیل می کند. طوری که حتی آن کتاب های بزرگ و چند جلدی هم دیگر تکانت نخواهد داد و برنامه های متفاوتی برایشان خواهی چید.

همینجا دوست دارم مراتب قدردانی خودم را از این بزرگواران اعلام دارم:

زیرا به زمان های مرده من که در اعماق ذهن دودگرفته ام به آسمان و زمین فحش نثار می کردم، جان داد.

با تو در اتوبان همت عاشق شدم، گریستم و خندیدم

با تو کمتر به اطرافیانم بی آنکه حتی منظور بدی داشته باشم، زل زدم و خیره خیره نگاه کردم

با تو بیشتر نفس کشیدم

چند وقت پیش به یکی از دوستانم می گفتم اگر فیدیبو نبود، مگر می شد اینقدر کتاب خرید و خواند؟ با این قیمت های نجومی کتاب، فیدیبو همچون فرشته نجات به داد اهل کتاب و قلم رسید.

امیدوارم هیچ وقت وضعیت اقتصادی بر روی شما، افکار و چرخه مالی و هرآنچه که من از آن سر در نمی آورم، تاثیر نگذارد.

ممنون از شما و ایده تان که در جمع هایی که دوستشان نداشتم، در صف هایی که طولانی بودند و در مطب های انتظار کنارم بودید و به من بسیار یاد دادید.

یلدا را باید مثل انسان ها جشن گرفت. ادای هندوانه درآوردن و در نهایت دل چرکین از جشن ها بیرون آمدن را نه تنها تمرین نکنیم و بلکه خواهشا ترویج هم ندهیم.

2 پاسخ به “بیایید هندوانه نشویم!”

  1. جا داره من هم از همین تریبون از شما سپاسگزاری کنم که کتاب صوتی رو به زندگی بنده وارد کردی، هر چند هنوزم به دلایلی نمیتونم خیلی باهاش ارتباط برقرار کنم و مثل تو انقدر قابلیت ندارم که چند تا کار رو با هم انجام بدم( مثل گردگیری کردن، ظرف شستن و کتاب گوش دادن، یا مقاله نوشتن و نهار خوردن و لباس شستن به طور همزمان وقتی که داری با من تلفنی حرف میزنی:)) که انصافا جل الخالق به این همه قابلیت:)
    ولی وقتی اسم کتاب صوتی میاد، لذت زندگی کردن با کتاب صوتی “چشم‌هایش” بزرگ خان علوی برام تداعی میشه که شاید صدتا کاغذیش نمی‌تونست همچین اثری روم بذاره.

    1. خواهش می کنم خانم، دیگه واقعا نه تا این حد! :))
      صدای آرمان سلطان زاده بر روی این کتاب بی نظیر بود واقعا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *