چرا نمی نوشتم؟

چند وقتی است دارم به این موضوع فکر می کنم که چرا دیگر نمی نویسم؟

به نوشتن آنقدر تنبل و بی انگیزه شده ام که هربار سراغ نوشتن می روم بیشتر از ۱۵۰ کلمه نمی شود و سریع حوصله ام را سر می برد. از وبلاگ نویسی هم، تنها همین کفایت که وقتی پیام اخطار برای تمدید مجدد دامنه ام آمد، هراسان به سراغش آمدم و خواستم از ریال های باقی مانده و بی زبانم در حساب دیگران بهره ای برده باشم.

بیشتر که دقت کردم دیدم این حال و روز نه تنها شامل نوشتن و نویسندگی نمی شود بلکه در تک تک کارهای کارنامه اعمال من به وضوح مشاهده می شود.
– خواندن مقاله های طولانی را تنها به چکیده ابتدایی آن خلاصه می کنم
– پروژه های ناتمام را نمی توام به پایان برسانم
– می خواهم بنشینم و فکر کنم اما پس از دو یا نهایتا سه دقیقه به گوشه شلوغی پناه می برم
– حتی شلوغی بیش از حد را طاقت نمی آورم

می توانم بگویم از تنها ماندن و فکر کردن گریزان شده ام. درست برعکس هشت سال اخیری که به دنبال تنهایی می گشتم، حالا تنهایی به دنبال من می گردد و من از آن گریزانم.

سنگینی بیش از حدی را در سرم احساس می کنم. شلوغ است و پر از سر و صدا. پر از علامت های سوالی که از یک طرف مغز من گارد می گیرند و خودشان را محکم به آن سوی مغزم پرتاب می کنند تا این صاحب خسته و خفته شان را بیدار کنند.

نیامده ام تا از خستگی ها و باید هایی که انجامشان نمی دهم و نباید هایی که انجامشان می دهم طوماری بنویسم و همان ریال های باقی مانده را هم حرام کنم. آمده ام تا دوباره شروع کنم. اگر اجازه دادند که همینجا ادامه خواهم داد، اگر نه که در جایی دیگر خواهم نوشت.

2 پاسخ به “چرا نمی نوشتم؟”

  1. سلام سارا جان
    خوشحالم که دوباره می‌نویسی البته امیدوارم که دوباره اینجا رونق بگیره. من که تقریبا هر روز اینجا رو چک می‌کردم، در انتظار حرفی و سخنی!
    البته همه‌ی این حالت‌هایی که گفتی به نظر من طبیعیه و هر کسی یه مدتی تو زندگیش چنین رکودهایی مخصوصا از جنس فکری رو تجربه می‌کنه. خود من که دائما بین تورم و رکود در نوسانم.
    اما از این به بعد بازم منتظر خوندن پست‌های بی‌نظیر و زیبات خواهم بود.
    به قول خودت : بنویس که نوشتن در انتظار توست. 🙂

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *