اتوبوس جادویی مدرسه

کارتون سفرهای علمی (The magic school bus) را یادتان هست؟

خانم فریزل و دانش آموزهایی که با اتوبوسی جادویی به دنیای علم سرک می کشیدند.

بی شک نقش خانم فریزل برای ورود من به دنیای علم و تحقیقات از آموزش و پرورش خودمان سهم بیشتری داشت.

آن روزها خودم را در قالب تک تک آن دانش آموزان می گذاشتم و از آن همه سفر های علمی کیف می کردم و یاد می گرفتم اما امروز می فهمم خانم فریزل بودن واقعا کار سخت و نفس گیری است.

«سلول های بنیادی برای همه» پژوهشگاه رویان احتمالا با الهام از این کارتون تاثیرگذار، آزمایشگاه سیاری را طراحی و تولید کرده که به کمک آن می توان وارد دنیای مرموز و شگفت انگیز سلول های بنیادی شد.

این هفته، افتخار این را داشتم که در نقش خانم فریزل به همراه تیم آموزشی از رویان، وارد مدارس شویم و از شگفتی های دنیای سلول های بنیادی بگوییم.

دانش آموزها قبل از شروع کار با هیجان می خواستند تا فقط ۱ دقیقه داخل اتوبوس را ببینند.

بعد از آنکه وارد می شدند و آن همه تجهیزات را در یک اتوبوس به نظاره می نشستند، صدای خفیف جیغ هایشان را می شنیدم و لذتی بالاتر از دیدن آن چهره های ذوق زده، خارج از چارچوب کسل کننده و ملال آور کلاس ها نبود.

تلاش کردم تا تنها با واقعیت ها شگفت زده شان کنم.

اما این دانش آموزان نبودند که شگفت زده می شدند، آن ها نیز لحظات شگفت انگیز زیادی را برای من رقم زدند.

آرینا، یکی از دانش آموزان مستعد و با انگیزه کلاس در جواب سوال هایم، آن چنان با دقت و با اطلاع پاسخ می داد که پرسیدم: تو این همه اطلاعات را از کجا می دانی؟ گفت خانم به این زمینه علاقه دارم و مطالعه کرده ام.

جلوتر که می رفتیم برای توضیح خیلی از مطالب از آرینا کمک می گرفتم، آرینا هم با پریستیژ علمی خاصی که داشت، موضوع را با حوصله برای دوستانش شرح می داد.

یکی از خواهران دوقلو کلاس از هر چه می گفتم به سرعت و به زیبایی طرحی خیالی می کشید. می گفت برای داستان های علمی- تخیلی اش از این شخصیت ها استفاده می کند. همه را با سرعت پس زد و خودش را به من رساند و گفت: خانم طرح های بسیاری کشیده ام، منتظر می مانید تا نشان تان دهم؟ اما متاسفانه فرصت نشد!

یکی همه چیز را به شوخی می گرفت و از خنده های بقیه مسرور می شد، دیگری التماس می کرد که خانم تو رو خدا بیشتر ادامه دهید، ساعت بعدی امتحان ریاضی داریم.

آن یکی بادی بر غبغب انداخته بود و می گفت مادر و پدرش سلول های بنیادی اش را ذخیره کرده اند و آن دیگری تا خواستم کار عملی را شروع کنم گفت خانم من حالم بد می شود خواهش می کنم اجازه دهید از اتوبوس بیرون بروم.

من به چشم خویشتن دیدم که اکثرشان شور و هیجان بسیاری برای یادگیری داشتند.

مخاطب این قسمت از نوشته من آن دسته از معلم ها و اساتیدی هستند که دست به کمر و حق به جانب، به نفع نسل خودشان در اشتیاق به دانستن و یادگیری خطابه ها سر می دهند.

آیا سرعت رشد اتفاقات در اطراف شما اینقدر زیاد بود؟

آیا اسم شبکه های اجتماعی به گوش مبارکتان خورده بود؟

آیا می دانستید گوگل چیست و همچنان از قدرت بی بدیل این موتور جستجوگر اطلاع دارید؟

آیا شما در دنیایی بودید که ظرف مدت چند دقیقه با حجم بالایی از اطلاعات که خارق عادت و چیزی شبیه به معجزه اند مواجه شوید؟

آیا می توانستید در کثری از ثانیه با بزرگ ترین های تخصص تان رابطه بگیرید؟

آیا این همه جای تان را تنگ احساس می کردید؟ یا از وسیع بودن بستری که داشتید به وجد آمده بودید؟!

دست آخر: آیا می دانید بدون شما هم حتی آب از آب تکان نمی خورد؟

پس دست بجنبانید و این روش قدیمی و تاریخ مصرف گذشته تدریس هایتان را به روز کنید.

با این روش های عهد عتیق، دنیا را برای نسل های جهش یافته امروزی، به زندان های تنگ و ترسناک تبدیل نکنید.

سنگ هم در کلاس های شما طاقت نمی آورد و متلاشی می شود.

 

 

 

 

 

2 پاسخ به “اتوبوس جادویی مدرسه”

    1. سلام، شکیبا لینک هایی که بهشون ارجاع دادم عکس داره.
      آره واقعا اتوبوسی هست که تو سطح شهر به گردش درمیاد و یک آزمایشگاه به نسبت مجهزی هم هست.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *