خسارت یک ساعت بیشتر خوابیدن

ساعت ٨ صبح جلسه داشتم. برای جلسات ساعت ٨ باید ۶ صبح بیدار شوم تا غرب به شرق تهران را بهم بدوزم.
۶:۱۵ استادم پیام داد که جلسه با تاخیر ساعت ١١ شروع خواهد شد.
با صورت شسته، مسواک زده و نیمه آماده روی تخت خواب نشستم.
می توانستم همان موقع بروم اما آن لحظه یک ساعت بیشتر خوابیدن را انتخاب کردم.

می دانستم مثل همیشه بعد از بیدار شدن از انتخاب دوم ام یعنی خوابیدن بیشتر پشیمان خواهم شد.

همیشه از بیشتر خوابیدن متنفرم و همیشه هم بیشتر می خوابم! این عجیب ترین تصمیمی است که هر روز متهم به تکرارش هستم.

کنار بزرگ راه همت منتظر ماشین هایی که به نیت از تک سرنشین درآمدن، شغل دومی را برای خود دست و پا کرده اند، ایستاده بودم.

پرایدی که دو مسافر دیگر حمل می کرد، کنار پای من ایستاد.
وانت باری، پشت سر پراید، معترض شد. سریع سوار شدم تا شری به پا نشود (همین دیروز شاهد دعوای مشابهی در همت بودم).
وانت بار سمج و یک دنده بود و خود را به راننده پراید می رساند و لیچار بارش می کرد.
او نیز یک به یک بدون آنکه کلمه ای را جا بیندازد، پاسخ تک تک شان را می داد.

وانت بار به یک باره از کنار پراید ناپدید شد و …
درد شدیدی را در سرم حس می کردم و تکان شدیدی خورده بودم. چند دقیقه ای طول کشید تا حال همه سر نشینان جا بیاید.
وانت بار برای انکه خودی نشان دهد روبروی پراید ترمز گرفته بود.
ترمز ناگهانی پراید به دو ماشین پشت سری هم به شدت آسیب رساند. چهار راننده آن چنان به جان هم افتاده بودند که فرار را برقرار ترجیح دادم.

گرد و خاک مفصلی به پا کرده و خودم از دور نظاره گر ماجرا بودم و به آن یک ساعت اضافه تر فکر می کردم.

حوادث امروز تهران:
مورخ ۳۰ بهمن ماه ١٣٩۶ نرسیده به خروجی اشرفی اصفهانی واقع در بزرگ راه همت، چهار عدد ماشین به صورت زنجیره ای، به خاطر یک ساعت بیشتر خوابیدن یکی از مسافران، خسارت های غیرقابل جبرانی به بار آوردند.

پی نوشت: این حادثه ممکن بود با حضور شخص دیگری در همان ساعت و همان مکان اتفاق بیافتد اما شاید این دلیل خوبی شود تا بالاخره سحرخیزی را از آرزو به واقعیت تبدیل کنم.

2 پاسخ به “خسارت یک ساعت بیشتر خوابیدن”

  1. سارا جان خیلی خوب بود
    حادثه‌ی بامزه و در عین حال تکان دهنده‌ای بود! با اینکه این روزها لذت سحرخیزی و ماحصلش رو کم تو بوق و کرنا نکردم، اما تا حالا از این زاویه بهش نگاه نکرده بودم…
    و چقدر لذت بردم از این مسؤولیت‌پذیریت
    آخه ماها معمولا به فرافکنی و شونه خالی کردن از بار مسئولیت‌هامون عادت کردیم؛ تا جایی که “قیافه‌ی حق به جانب” کم‌کم داره جای چهره‌های اصلی خودمون هم میگیره!
    وگرنه اگه در دادن حق به خودمون همیشه سعی کنیم یه نیش ترمز بگیریم، شاید این تصادف زنجیره‌ای امروز هم اتفاق نمی‌افتاد!

    1. سمیرا چقدر قشنگ نوشتی.
      اگر اون راننده در مقابل خشم اش یه نیش ترمز گرفته بود، اون حادثه رخ نمی داد.
      یا حتی من در مقابل وسوسه به بیشتر خوابیدنم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *