رویانا یا میرانا؟

 

زمانی که خبر تولد «رویانا» -اولین حیوان شبیه سازی شده ایران- را در سال ۱۳۸۸ شنیدم، دوران دبیرستان را در رشته علوم تجربی می گذراندم.

آن زمان ها خودم را به جای آن پژوهشگران سفید پوش، در حالی که آن مایع های قرمز خوش رنگ را در آن ظروف مخصوص جابه جا می کنند و به دقت به دنبال چیزی در لنز چشمی میکروسکوپ هایشان می گردند، تصورم می کردم.

جمله معروف پاستور را بارها و بارها برای خودم مرور و تکرار می کردم:

“در هر حرفه و شغلی که هستید نه اجازه دهید که به بدبینی های بی حاصل آلوده شوید و نه بگذارید که بعضی لحظات تاسف بار که برای هر ملتی پیش می آید شما را به یاس و نا امیدی بکشاند.

در آرامش حاکم بر آزمایشگاه ها و کتابخانه هایتان زندگی کنید.

نخست از خود بپرسید: من برای یادگیری خود چه کرده ام؟

سپس همچنان که پیش تر می روید بپرسید: من برای کشورم چه کرده ام؟

و این پرسش را آنقدر ادامه دهید تا به این احساس شادی بخش و هیجان انگیز برسید که: شاید سهم کوچکی در پیشرفت و اعتلای بشریت داشته اید.

اما صرفه نظر از هر پاداشی که زندگی به تلاش هایمان بدهد یا ندهد، آنگاه که لحظه مرگ فرا می رسد هر کدام از ما باید این حق را داشته باشیم که با صدای بلند بگوییم:

من آنچه در توان داشته ام انجام داده ام…”

 

هرکدام از ما صرف نظر از کلیشه ای بودن این جمله ها، باید چند بار عمیق و بعد با صدای بلند این جملات را برای خودمان تکرار کنیم.

 

******

در پژوهشگاه رویان، رویای بزرگ سفید پوش شدنم محقق شد.

نمی دانم چقدر می توانم نام خودم را پژوهشگر بگذارم، اما با تمام قوا و توانی که از خود سراغ دارم به جنگ با بیماری صعب العلاجی می روم که طاقت بسیاری را طاق کرده است.

 

این ها کهکشان های بی شماری هستند که هرکدام با شعار رسالت «درمان» سو سو می زنند.

 

این ها کهکشان های (سلول ها) بی شماری هستند که هرکدام با شعار رسالت «درمان» سو سو می زنند

******

 

می خواهم صادقانه چیزی را بگویم، مگر نه این است که مخاطب این خانه بیشتر از هرکسی خود من هستم.

تمام کارهایی که این روزها من را به شدت درگیر خودش کرده است، این هاست:

– کشتن موش ها و رت ها برای استخراج پانکراس آن ها

– دیابتی کردن میمون ها با تزریق سم

و بعد تزریق دارو به امید بهبودی؟

دلم گرفته از به ناحق جان دادن آن زبان بسته هایی که تنها با یک برچسب «آزمایشگاهی بودن» به آسانی به زیر تیغ می روند.

دلم گرفته برای حق به جانب بودن انسان ها

دلم گرفته از این مرگ و میر ها …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *